تبلیغات
گاه نوشته ها...

دو چشم منتظر


به لحظه هایی غبطه می خورم که بی تو گذشته اند
به آشنایی هایی چشم می بندم که به تو نرسیده اند
به آدم هایی پشت می کنم که معنای جدایی از تو بوده ند
اکنون به خاک دیارت بوسه می زنم که سرانجامش تو بودی
اکنون به چشم ِ گریه می بینم، تصویر تو را در خیال
.
.
.
و اکنون من در این دیار تنهای تنهای تنهایم
در جنگ سیاه بدخواهی ها
در گردباد مهیب بی مهری ها
...بی وجود تو، بی صدای تو، بی چشم های تو...
دلم از روزگار گرفته است مگر آنکه باز ببینمت
تا بگویی به زبان روایت زندگی
تا بیارآیی به آرامشی تمام وجودم را
تا بخندی به طعم شیرین زندگی
82/2/27
7 صبح
نیشابور


زادروز نوشتار یکشنبه 1 آذر 1388 نویسا مهدی نامور | دیدگاه ها ()


Blog Skin