تبلیغات
گاه نوشته ها...

 از خیلی وقت پیش كه قول داده بودم در مورد پرواز ماهشهر بنویسم تا الان فكرم مشغول بود. آخر این اواخر اعلام فرمودند كه از مسائل پیش آمده، به هیچ عنوان در مكان های عمومی داستانسرایی(عین لفظ خودشان هست) نكنید وگرنه در همین جا وعده ی دیدار ما خواهد بود. من هم زیاد به این مسئله توجه نكردم و با بی مبالاتی تمام، آمدم قسمت دوم را بنویسم و گفتم مگر این دو خط نوشته ی مرا چه كسی می خواند؟(همه خودی اند) اما زمانیكه به آمارگیر وبلاگم مراجعه كردم، قضایا پیچیده تر شد! موتور جستجوگر گوگل در راستای مددرسانی به كسانیكه حقشان بیهوده و بی علت خورده می شود، فعالیت های عمده ای انجام می دهد. یكیشان، قرار دادن متن های انتقادی در صفحه ی نخست نتایج جستجو می باشد. به هرحال كافیست شما در اینترنت "پرواز ماهشهر" را جستجو نمایید و ببینید كه پست بنده در صفحه ی نخست خودنمایی می كند و جالب اینكه توضیح پست هم به شرح زیر می باشد:
"  از جمله حوادثی که در ماه گذشته به وقوع پیوست، بازداشت بنده توسط حفاظت پرواز فرودگاه ماهشهر بود که حقا و انصافا یک مسئله ی غیرقابل باور بود.   "
    اینطور كه از ظواهر قضایا نشان می دهد، بنده یك سابقه ای را در پرونده ی پروازهای ماهشهر ثبت كرده ام كه مراتب قضاییش مرا درگیر خواهد نمود. پس چه بهتر خواهد بود كه بنده در همین پست، قضایا را ختم به خیر نمایم:
    بعد از فرود هواپیما، من را تا خروج آخرین نفر در هوایپیما نگهداشتند و پس از چك نمودن تمامی موارد پس از پرواز، سرانجام من را به قسمت حراست فرودگاه منتقل كردند. جلوی چشمان من سیاهی رفته بود و مدام تقاضا می كردم كه حداقل یك بابایی اجازه بدهد، تماسی كوتاه با خانواده داشته باشم. اما این اجازه صادر نشد تا 24 ساعت بعد و درست زماینكه مادر بنده از دلشوره و نگرانی، اوضاع نامناسب روحی پیدا كرده بود. پس از بازجویی های مختصر سرتیم امنیت گارد پرواز و سئوال و جواب های بی هدف افراد داخلی حراست، سرانجام رییس فرودگاه ماهشهر به همراه مسئول كل حراست فرودگاه تشریف فرما شدند. چند سئوال با لحنی نامناسب از جانب مسئول حراست پرسیده شد و رییس فرودگاه با رافت اسلامیشان، به بنده اجازه دادند كه از سرویس های بهداشتی استفاده كنم. همچنین امكاناتی فراهم كردند كه بنده تماسی هم با خانواده داشته باشم. با منزل تماس گرفتم و مادرم بلافاصله گوشی را برداشت و وقتی كه جریان را برایش شرح نمودم، گفت: من این همه نگران توام، بعد تو میای داستان تعریف میكنی؟ و بلافصله گوشی را به پدرم می دهد و خلاصه ی كلام اینكه پدرم به ماهشهر می آید و در نهایت با دوست و آشنایانی كه دارد، من را از آن مهلكه رهایی می دهد. اما پس از آن پرواز بود كه رفت و آمدنهای مكرر، بنده را از پای درآورد.
    در آن مدت تمامی آزمایش های خون، اعتیاد، سلامتی عقلی-روانی، پزشكی قانونی و ... انجام دادم و در نهایت با اثبات بی گناهی بنده، یك قرار قضایی برای حضور در دادگاه ثبت می شود و تمامی تلاش بنده در همین مدتی كه ناراحتم كرده بود، عدم ثبت مسائل رخ داده در پرونده ی قضایی بود. خوشبختانه تاكنون یك سری ملایمت ها و مهربانی ها از جانب رییس فرودگاه انجام شده است و واقعا باید ایشان را ستایش فرمود.
به هرحال این مسائل من را از خیلی از نكات مهم زندگی محروم كرد، استاد زبان انگلیسی بدلیل عدم نظم و حضور بموقع در كلاس، اجازه ی حضور در امتحان فاینال را ندادند و ...

خب تا همین جا هم كافیست و بنده تقریبا به قولم عمل كرده ام. باقی دردها  و سوزش ها بماند برای خودم...
پ.ن: بخش نظرات پس فوق را هم می بندم كه اگر پیگیری های قضایی پیش آمد، شما مصون بمانید.
غ.ن: پایان نزدیكست...
مرتبط:
آن روز، پرواز تهران-ماهشهر(قسمت اول)

زادروز نوشتار یکشنبه 29 آذر 1388 نویسا مهدی نامور | دیدگاه ها ()


Blog Skin