تبلیغات
گاه نوشته ها...


سلام دوستان گرامی
احساس می كنم كه امشب برای حرف هایم بهانه ای نتراشم. امشب می خوانم به جای آنكه بنویسم...
متن زیر مربوط به یكی از دردگفته های دوستان مجازیست كه تاریخ درج آن به "یکشنبه یکم دی 1387"  بازمیگردد:
سلامی از این تن خسته و روح مجروحم به روح دلیر و پیکار ندیده ات که باد بهاری کوچکترین نوازشگر اوست
این روزها بسیار به قلبم نزدیکم و هر زمانی را که  در سکوت می یابم به نوای ضعیف و رنجورش گوش می سپارم که می گوید بیهوده می تپم.
حسرت می پرورانم در کویر ذهنم که چرا تنها قلب من اینگونه حس غریب و بی پروایی دارد و می لرزم بر خود که بیاید روزی و تصمیم به عملی بزند که من را از این دنیا رهایی دهد.
تنها دلخوشی به زندگی در این دنیای پر خاطره ام همین هوای سرد و نمناک است آری همین هوا که در زمانی با دیگران گرم صحبتم و آنها به صحبت هایم توجهی ندارند این هوای سرد با آغوش سردش صحبتم را می پذیرد و رد پایی را به من ارزانی میدارد که آری تو زنده ای و این ابر بی باران روبرویت از هوای گرم صحبت هایت به وجود آمده است و افتخار کن به این که صحبتت، دست کم به آفرینش مشغول است.
لحظه ای تصمیم به عمل و لحظه ای پشیمانی در چند روز زندگی من را به خود وا داشته است که چه بلای عظیمی را گذرانده ام تا اینچنین مستحق افکار مشوش و آزار دهنده باشم.
تو با من نیستی و شاید تصور این دلنوشته من برایت سخت دشوار است و عمق محزونیم برای تو باور پذیر نیست اما این دلنوشته یک خواهش است نه یک روضه ی محزون کننده که اشک بر تپه های لطیف آدمیان جاری کند.
تو من را نداری و مرا نمی شناسی اما بدان، هست کسی مانند من که شب یلدایش سیاهست و یک دقیقه ماندن با دیگران برای او دیگر بی ارزش شده است. تو دست كم سعی کن که با ارزش کنی این یک دقیقه با هم ماندن را، برای آنان كه این شب ها تنها تنهایند و شاید در گوشه ی یك آسایشگاه می آرامند و چشمانشان را در حالی كه بر در دوخته اند، رد پای تو را می جویند.
با عرض پوزش از اینکه نوشتار ما به یلدای شما طعم تلخی را چشاند، در تکاپوی زندگی یادمان داده اند جز سخنی به شیوه ی درددل نمی توانیم به گونه ای دیگر آرام شویم.

زادروز نوشتار سه شنبه 1 دی 1388 نویسا محمد آرمان | دیدگاه ها ()


Blog Skin