تبلیغات
گاه نوشته ها...


مسئله گشودن پنجره است، تا گشاینده آن!

همینکه گشوده شود آفتاب را به نظاره نشسته ای!

سلام آقای آزادی
این روزها كه مدام رفتار آنتاگونیستی(آشتی ناپذیر) دوجناح را می بینم، حضور تو را ملزم می شمارم. هرچه فریادت كشیدم، هرچه ترانه وار خواندمت به هیچ نرسیدم تا دست آخر این نامه ی محزون را برایت بنوشتم.
آقای آزادی، روز و روزگار سالها گذشته اند تا تو باشی كه معنای حرف ها به قید اجبار رنگ نبازند. من از كشور ایران با تو حرف می زنم پس خواهشا دو دقیقه از وقتت را برایم بگذار كه اینقدر داغ نبودنت نسوزاندم.
حالت خوبست؟
اصلا جنابعالی یك چهارسالی هست كه غیبت زده، نكند خدای ناكرده مرده ای؟
با خودم كه فكر كنم و حساب دو دو تا چارتایی كه جمع ببندم، كاشف به عمل خواهد آمد كه شما مرده ای و جسدت را گذاشته اند در سردخانه ی جنوب تهران تا دمای رفاهت به صفر مطلق برسد. اگر اینچنین نبود كه آن آقای رییس دولت پس از نهم، نمی گفت آزادی در ایران یك چیزی در حد مطلقست!
آقای آزادی دیگر به پایان خودم نزدیك شده ام زیرا افكارم راهی برای بیان ندارند. حتی در تفریحاتم هم وجود تو احساس نمی شود.
آقای آزادی، 30 سال پیش آنقدر برای ما عزیز بودی كه نام میدان بزرگمان را بر تو نهادیم اما امروز آنقدر برای من حقیر و پست هستی كه نام گربه ی دربه در كوچه مان را هم بر روی تو نمی گذارم.
آقای آزادی میدانم که شما تبلور یک روشنی هستی و باید درکت کرد اما نمی خواهم بشوی لامپ 100 واتی که کارخانجات ایرانی می سازندش
آقای آزادی گفتم از ایران برایت نامه می نویسم كه بدانی ما در اینجا برایت نام های متفاوتی داریم و حتی به افتخارت میدان معروفمان هم نام تو است و به جان شما یکی از بهترین خیابان هایمان(انقلاب) هم به تو می رسد!
خب برای ما ارزشی داری که اینچنین بذل و بخششت کردیم اما بنده با همه فرق دارم و نیامده ام که با اسمت کلاسی بگذارم و به چپ یا راست خودم بگویم دلتان آب! بنده سراغ خودت آمده ام و تا نبینمت کوتاه نمی آیم. آقای آزادی شما اسمت هست و با اسمت پز می دهند اما نمی دانم چرا من نمی بینمت، بازی ات گرفته و خودت را قایم می كنی؟
شما معروفی به آزادی بیان، اندیشه و ...  اما نامت را بر روی محله ها می گذارندو یادبود برگزار می كنند.
آقای آزادی اصلا این چه ظلم نارواییست كه اجنبی های بی اصل و ریشه باید تو را بر سر خودشان حلوا حلوا كنند و یك نام باكلاس بر تو بگذارند اما ما با نامت، سایت فیلتر كنیم.
آقای آزادی دیگر نامه ام طولانی شده است و دلم نمی آید كه بیش از این آزارت بدهم.
پس دیدار به كهریزك!
درضمن سر راه آقای سید علی صالحی سلام رساند و گفت به تو بگویم:

ما اشتباه می کنیم

که  از چراغ انتظار شکستن شب  داریم
 شب. . . سرانجام خودش می شکند!

پ.ن: نامه به درخواست آقای سعید خاطرات نگاشته شد، باشد كه مقبول در آید.
ژ.ن: 10 آزادی را ما نوشتیم، شما هم 10 نقد از آزادی بنویسید.

زادروز نوشتار سه شنبه 1 دی 1388 نویسا مهدی نامور | دیدگاه ها ()


Blog Skin