تبلیغات
گاه نوشته ها...


خوانندگان گرامی سلام !


پس از مدت مدیدی همراهی و نگاشتن31نوشتار، سرانجام وقت آن رسیده است كه به یك جمع بندی و نتیجه گیری كلی برسیم اما لطفا، قبل از آن به اتفاق جالبی كه برای من رخ داده است توجه بفرمایید:
        امشب بر حسب عادت مشغول خواندن مطالب دوستان از طریق گوگل ریدر بودم و لذتی می بردم از اینكه با سختی ها و مشكلاتی كه همین آدم های وبلاگی دارند اما هنوز سخت و محكم در مقابل همه ی مشكلات می ایستند و لبخند می زنند و حتی به روی خودشان هم نمی آورند كه مشكلی هست و یا حتی مشكلات را به حدی مضحك نشان می دهند كه بیشتر شبیه یك جوك هست تا یك مشكل صعب العلاج. بگذریم ! در حال مطالعه ی مطالب دوستان بودم كه پدرم وارد اتاق شد و گفت: من نمی دونم چطور بعد این همه تمیزكاری و تعمیرات(بازسازی اتاق)، حوصله می كنی كه پشت كامپیوتر بشینی؟ لبخندی زدم و از پدرم خواستم كه چند دقیقه ای را كنارم بنشیند و بر كارهایم نظارت كند. دو دقیقه ای نگذشته بود كه مادرم من را صدا كرد و من پدر را با اینترنت تنها گذاشتم. بعد از نیم ساعت بازگشتم و در كمال تعجب دیدم كه پدرم مشغول مطالعه تمامی مطالب شما دوستان می باشد. نظرش را جویا شدم و پدرم می گفت كه از بعضی وبلاگ ها بسیار لذت برده است و حتی علاقمند به گذاشتن كامنت بوده اما از آنجاییكه پدرم شنیدن را به سخن گفتن ترجیح می دهد، بنابراین از ارائه ی دیدگاه صرفنظر كرده است. وبگاه های دوستان را مطالعه كرد و از اینكه جوانان روشنفكری در عرصه ی وبلاگستان قلم می زنند، تعریف و تمجید فراوانی به عمل آورد. حتی برخی از آدرس ها را هم یادداشت كرد كه بعدا در محیط كار پیگیر مطالبشان باشد. بعد از مطالعه وبلاگ دوستان، لبخندی بر گوشه ی لبانش نشاند و چشمانش را به سمت من چرخاند و گفت: خب آقا مهدی، وبلاگ شما كجاست؟ من كه تا بحال حرف خاصی از وبلاگم نزده بودم، مقداری مِن و مِن كردم و با تردید آدرس وبلاگ را تایپ كردم، پدرم مشغول مطالعه ی مطالب من شد و دانه به دانه ی مطالب را خواند و حتی به آرشیو رفته و نظرات پست ها را هم با دقت می خواند و من در تمام این مدت به تماشای تلویزیون پرداختم. بعد از حدود نیم ساعت، پدرم من را صدا كرد و گفت: بیا آقا زاده، بیا نمره ات رو بگیر ! من كه خودم سلیقه پدرم را به خوبی می شناختم، پیش بینی هایی را از ذهن گذراندم و آهسته به كنارش رفتم و در نهایت خضوع و خشوع(قابل توجه پدرم كه مطالبم را می خواند) مستمع سخنان گهربارشان شدم. انتقادات و تعاریف بسیاری از من شد كه پاسخ به برخی هایشان برای پدرم قانع كننده بود و در ادامه به بیان انتقاداتی كه هیچگونه پاسخ منطقی ای در بر نداشتند، می پردازم:
-مطالبت بیشتر حول مشكلات و تلخی ها می گذرند.
-راهكارهای خاصی برای بهبود مشكلات مطرح شده، ارائه نكرده ای.
-اگر كلمات بدیع و بداهه نگارانه ات را از متن جدا كنیم، تمامی پست در دو-سه جمله جمع بندی می شود.
-آنقدر از خودت گفته ای كه هركس نداند، تصور می كند آمده ای مجلس خواستگاری !
-زود به زود آپدیت كرده ای و بعضی از پست هایت، زنجیروار به تكرار یك موضوع پرداخته اند.
-نامه هایت، موضوع و نگرش مناسبی داشته اند اما اگر مطالعه بیشتری انجام می دادی، واقعی تر جلوه می كردند.
-به جای شرح اتفاقات رخ داده با آب و تاب فراوان، تنها به بیان آن در قسمتی تحت عنوان اتفاق هفته بپرداز.
-در پاسخ به بعضی از كامنت ها، ادب را گذاشته ای دم كوزه !
-آقای دكتر احمدی نژاد دارای هر شخصیتی باشند، به هرحال رییس جمهور عده ای از مردم می باشند و رعایت ادب و احترام در هنگام یادكردن از ایشان، واجب كفایی است.
-بخش دیدگاه ها را چرا هر چند وقت یكبار باز می كنی؟ بازدیدكنندگان را شاكی كرده ای !(در پاسخ به انتقاد فوق الذكر، مطلب قانع كننده ای ارائه شد و مورد قبول قرار گرفت)
-...
        البته هرچند كه تعریف و تمجید های پدرم بیشتر از انتقادهایش بود اما من انتقادهایش را نوشتم، مثلا گفته بود كه نامه ای به منشی رییس بیمارستان، موضوع جالبی بوده و به خوبی توانسته به بیان برخی از مشكلات و فسادهای موجود در ادارات اشاره كند و حتی در شیوه بیانش هم جالب عمل كرده ای، بطوریكه در خواننده احساس حقیقی بودن این رخداد شكل می گیرد و ...
        جا دارد ضمن تشكر از پدر گرامی ام كه همواره با انتقادهای سازنده شان در بهبود ساختار اجتماعی و شخصی بنده نقش پررنگ و مثبتی داشته اند، در همین مكان مقدس اعلام بدارم كه شیوه نگاه من نسبت به بیان مسائل مقداری تغییر كرده است و قصد دارم به شیوه ای نوین و پیشرفته، دست به قلم ببرم(یك چیزی در حد اینكه اصلا ننویسم !).
البته هرچند تغییر نگرش و دیدگاه نسبت به مسائل جامعه، در برخی اوقات سخت و گزنده می باشد اما به هرحال، گاهی به تغییر فكر می كنیم و تا به عمل رساندش تاخیر می كنیم. امروز دیگر جای تاخیر نیست و باید تغییر كرد.

با تشكر از حسن توجهتان
مهدی نامور
نهم بهمن ماه یكهزار و سیصد و هشتاد و هشت

پینوشت: دوستان گرامی، بیایید در همین پست گره هایمان را وا كنیم و هرچه انتقاد داریم، به دور از تعارفات مرسوم در طبق اخلاص قرار بدهیم. فلذا خواهش عاجزانه ای دارم كه هرگونه انتقاد و نقدی نسبت به رویه ی نوشتار بنده را در قسمت دیدگاه پست فوق بیان بدارید.

زادروز نوشتار جمعه 9 بهمن 1388 نویسا مهدی نامور | دیدگاه ها ()


Blog Skin